آخرین سونو و روزهای آخر
سلااااام گل من...قربون تکون خوردنات برم عزیزم... دیگه لگد زدنات کمتر شده ولی حسابی تو شکمم جا به جا میشی و هی جاتو عوض میکنی.یه دفعه ای میری جمع میشی یه گوشه و شکم مامانی کج میشه... الهی فدات شم.. دیگه کم مونده تا ببینمت..روز شماری میکنیم هممون برای دیدن گل روی دخمل خوشگلمون... روز یکشنبه یک اردیبهشت 1392 آخرین سونوی بارداری رو رفتم.با خاله هدیه رفتیم بعدش هم بابا اومد پیشمون.از آقای دکتر خواهش کردم که بابایی هم بیاد داخل و شما رو ببینه ایشون هم لطف کرد و اجازه داد... هوراااااااااااااااااا بابایی خیلی ذوق کرده بود اومد داخل و دکتر هم آخرین سونو رو خیلی دقیق انجام داد و حدود بیست دقیقه ای طول کشید..همه اندام ها و اعض...
نویسنده :
هانی و امیر
21:16


